تبليغاتX
سلام هموطن - سيماي محمد (ص) در تورات و انجيل

سيماى محمد (ص) در تورات و انجيل

" الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و

الانجيل. "                      (اعراف/۱۵۷)

ايمان و اعتقاد به پيامبران سلف يكى از اركان اعتقادى اسلام است كه در

آيات مكررى از قرآن مجيد به آن اشاره شده است و تأكيد شده كه

مسلمانان بايد به تمام پيامبران خدا ايمان آورده و ميان آنان تفاوتى قائل

نباشند: «قولوا آمنا بالله و ما انزل الينا و ما انزل الى ابراهيم و اسماعيل و

اسحاق و يعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و عيسى و ما اوتى النبيون

من ربهم لانفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون»      (بقره/ ۱۳۵)

بگوييد، ما به خدا ايمان آورده‏ايم و به آنچه به ما نازل شده و به آنچه بر

ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب و اسباط نازل شده و به آنچه به موسى

و عيسى و پيامبران ديگر از طرف پروردگار داده شده است و ما هيچ فرقى

ميان آنها نمى‏گذاريم و در برابر فرمان خدا تسليم هستيم.

بنابراين، پيامبران يك رشته واحدى را تشكيل مى‏دهند كه با همه اختلافات

فرعى و شاخه‏اى، حامل يك پيام و وابسته به يك مكتب بوده‏اند. پيامبران

پيشين مبشر پيامبران پسين بوده و پسينيان مؤيد و مصدق پيشينيان

بوده‏اند.

قرآن مجيد تصريح مى‏كند كه خداوند متعال با پيمانى كه از همه انبياى

عظام گرفته، آنها را مكلف كرده است كه وقتى پيامبرى آمد كه حقيقت آنها

را تصديق و كتابهايشان را به گواهى درست شهادت داد، به او ايمان آورده و

آن حضرت را يارى كنند:

«و اذ اخذ الله ميثاق النبيين لما آتيتكم من كتاب و حكمة ثم جائكم رسول

مصدق لما معكم لتؤمنن به و لتنصرنه»       (آل عمران/ ۷۷)

هنگامى كه خداوند پيمان مؤكد از پيامبران گرفت كه هرگاه كتاب و حكمت

به شما دادم سپس پيامبرى به سوى شما آمد كه آنچه را با شماست

تصديق مى‏كند، به او ايمان بياوريد و او را يارى كنيد.

اميرالمؤمنين (ع) در اولين خطبه نهج البلاغه پس از اشاره به خلقت عالم و

آدم چنين مى‏فرمايد : «پس خداوند پيغمبرانش را در ميان مردم برانگيخت و

ايشان را با فواصل معينى پى در پى فرستاده تا از آنان عهد و پيمان خداوند

را كه عمل بر وفق پيمان و فطرتشان بود بخواهند و نعمت فراموش شده

خداوند را كه توحيد فطريشان است به يادشان آورند و از راه تبليغ با برهان و

حجت با ايشان گفتگو كنند. و خداى تعالى بندگان را از پيغمبر فرستاده

شده، كتاب نازل شده، برهان قاطع و راه استوار محروم نكرده است...»

پيامبرانى بودند از پيش كه نام پيغمبر آينده به آنان گفته شده و يا از بعد كه

پيغمبر قبلى او را معرفى كرده است.

(چنان كه قرآن مجيد در سوره «صف» آيه ۶ ضمن تأييد توراة حضرت موسى (ع) توسط

عيساى مسيح (ع) مبعوث شدن حضرت محمد (ص) را نيز به امت خود بشارت داده

مى‏گويد: «و اذ قال عيسى بن مريم يا بنى اسرائيل انى رسول الله اليكم مصدقا لما

بين يدى من التوراة و مبشرا برسول يأتى من بعدى اسمه احمد...»)

البته زمينه ظهور پيامبران از زمان هاى دور دست (از ازل) پيش‏بينى شده كه

يك سلسله حوادث تاريخى در طول زندگى انسانها موجب ظهور آنان در

مقاطع مختلف زمان گرديده است. به همين لحاظ است كه در منابع اسلامى

اشاراتى هست كه خلقت پيامبر عظيم الشأن اسلام منحصر به زمان تولد

ظاهرى آن حضرت نبوده بلكه وجود مقدسش سابقه در علم خداوندى دارد:

«كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين»

(بحار الانوار، ج ۱۶، باب ۱۲، ص ۴۰۲، دار الكتب الاسلامية، چاپ جديد، آخوندى، تهران . )

من پيغمبر بودم در حالى كه حضرت آدم (ع) بين آب و گل بود.

درباره بشارات مربوط به انبيا بايد دانست كه نامهايى كه پيامبران به آن

خوانده شده‏اند كلا اسامى خاص نبوده بلكه آنان را گاهى به نام و گاهى به

صفت توصيف كرده‏اند، چنان كه قرآن كريم به هر دو شكل معرفى، درباره

حضرت محمد (ص) از نظر توراة و انجيل اشاره كرده است: «الذين يتبعون

الرسول النبى الامى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجيل ...»

(اعراف/ ۱۵۷)

آنان كه پيروى مى‏كنند از پيامبر نبى امى كه نام و بشارت او را نزد خود در

توراة و انجيل مى‏يابند.

ظاهر آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه صفات: رسول، نبى و امى براى حضرت

محمد (ص) در آن كتابها مكتوب و مدون است. و نيز قرآن گويد: «و اذ قال

عيسى بن مريم يا بنى اسرائيل انى رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدى

من التوراة و مبشرا برسول يأتى من بعدى اسمه احمد» . (صف/ ۶)

هنگامى كه عيسى بن مريم به بنى اسرائيل گفت كه من همانا رسول خدا

به سوى شما هستم و حقانيت كتاب توراة را كه در مقابل من است تصديق

مى‏كنم و نيز شما را مژده مى‏دهم كه بعد از من رسول ديگرى مى‏آيد كه

نامش احمد است.

محمد (ص) در تورات

قبلا بايد دانست كه هيچ يك از كتابهاى مذهبى اديان گذشته به شكل

اصلى خود باقى نمانده و آن پاكى و خلوصى را كه در زمان ظهور نبى

داشته‏اند حفظ نشده است.

در قرون وسطى عده‏اى از دانشمندان غربى توراة را زير ذره بين انتقاد قرار

داده، معارضات و تناقضات تاريخى آن را استخراج كردند. در قرن هفدهم

ميلادى فيلسوف يهودى هلندى به نام «اسپينوزا» قلم نقد به دست گرفته و

در كتاب خود موسوم به «مذهب و سياست» تناقضات و اختلافات كتاب

مقدس را بيان كرد و دانشمندانى را كه معتقدند اين تناقضات ظاهرى است

به باد ريشخند گرفت. 

(فليسين شاله، تاريخ كوچك اديان بزرگ، ترجمه دكتر محبى، ديماه ۴۶، تهران، ص .

۲۷۳)

 فليسين شاله مى‏نويسد: بين انجيلهاى

(امروز دانشمندان، اناجيل: متى، مرقس و لوقا را تحت عنوان اناجيل، جامع به هم

ملحق كرده و نشان مى‏دهند كه اين سه انجيل روابط بسيار نزديك با يكديگر دارند و در

مقابل آنها انجيل «يوحنا» قرار دارد. (تاريخ اديان، دكتر محبى، ص ۴۰۶) . )

جامع و انجيل «يوحنا» اختلاف روش و اسلوب و گاهى ضد و نقيض وجود

دارد. در انجيلهاى جامع، دوره تبليغ مسيح يك سال است، ولى در انجيل

«يوحنا» سه سال مى‏باشد. در انجيلهاى جامع كارهاى مسيح مخصوصا در

«جليله» ايالت قديمى فلسطين گسترش مى‏يابد در صورتى كه در انجيل

«يوحنا» در «يهوديه» انجام مى‏پذيرد... در انجيل «متى» عيسى (ع) آمده تا

اديان را تكميل كند               (انجيل متى، باب پنجم، آيه ۱۸)

در صورتى كه در انجيل «مرقس» گويد: «تصور نكنيد كه من براى پيوند

آمده‏ام بلكه براى تفرقه آمده‏ام» .

(فليسين شاله، تاريخ كوچك اديان بزرگ، دكتر محبى، دى ماه ۴۶، ص .۴۰۷)

به هر حال، با همه اشتباهات و تناقض‏گوييهايى كه در ميان كتابهاى دينى

سابق وجود دارد، نبايد همه آنها را مردود و مخدوش دانست. در ميان آنها

دستوراتى صحيح و نكات و مطالبى پاك كه نشانى از اصل باشد بسيار

است، از جمله آنها بشاراتى است نسبت به پيامبر بزرگ اسلام كه با همه

تلاشهايى كه روحانيون كرده‏اند كه در آن تغييراتى بوجود آورند، اصل مطلب

از بين نرفته است. در توراة آمده است كه خداوند به ابراهيم گفت: «از ولايت

خود و از مولد خويش و از خانه پدر خود به سوى زمينى كه به تو نشان دهم

بيرون شو و از تو امتى عظيم پيدا كنم و ترا بركت دهم و نام تو را بزرگ

سازم و تو بركت خواهى بود و بركت دهم به آنانى كه تو را مبارك خوانند و

لعنت كنم به آنكه تو را ملعون خواند و از تو جميع قبايل جهان بركت خواهند

گرفت.»       (سفر پيدايش، باب ۱۲)

در جاى ديگر توراة مى‏خوانيم: «و بعد از جدا شدن لوط از وى خداوند به ابرام

گفت: اكنون تو چشمان خود را برافزا و از مكانى كه در آن هستى به سوى

شمال و جنوب و مشرق و مغرب بنگر، زيرا تمام اين زمين را كه مى‏بينى به

تو و ذريه تو تا به ابد خواهم بخشيد و ذريه تو را مانند غبار زمين گردانم،

چنان كه اگر كسى غبار زمين را تواند شمرد ذريه تو نيز شمرده شود.»

(سفر پيدايش، بابهاى ۱۳ و ۱۵، دار السلطنة لندن، ۱۸۹۵)

و نيز توراة پس از بيان كشتن حضرت ابراهيم (ع) جانوران و مرغان را جهت

حصول اطمينان مى‏گويد: «در آنروز خداوند با ابرام عهد بست و گفت: اين

زمين را (كنعان يا فلسطين) از نهر مصر تا نهر عظيم يعنى نهر فرات به نسل

تو بخشيده‏ام» 

(سفر پيدايش، بابهاى ۱۳ و ۱۵، دار السلطنة لندن، ۱۸۹۵)

 حاج بابا قزوينى

(حاج بابا قزوينى يزدى، دانشمندى بزرگ از دانشمندان يهود يزد، در اواخر سده دوازده

هجرى بشمار مى‏رفته كه در اثر بحث و كنجكاوى بسيار در اديان مختلفه و ارشادات

پدر بزرگوارش محمد اسماعيل جديد الاسلام كه او نيز از بزرگان و دانشمندان يهود آن

سامان بوده است، به شرف اسلام مشرف و در راه اثبات حقانيت اين دين آسمانى با

يهوديان به مباحثه و جدل مى‏پرداخت. )

يكى از دانشمندان بزرگ يهود يزد در مورد مطالب ياد شده گويد: گرچه

علماى بنى اسرائيل همه اين وعده‏ها را درباره حضرت اسحاق و يعقوب و

ذريه او درست مى‏دانند ولى با اندك تأمل در متون فوق الذكر سستى آن

ظاهر مى‏شود: اول آن كه بنى اسرائيل هميشه طايفه محصورى بوده‏اند نه

به طايفه ديگر آميخته مى‏شدند و نه كسى را به خود راه مى‏دادند، و در

زمان موسى (ع) و بعد از موسى چند دفعه به شماره درآمدند، چنان كه در

وقت خروج از مصر و ورود به «تيه» و خروج از «تيه» ايشان را شمردند و عدد

ايشان در توراة و غيره در كتب مسطور است.

دوم آنكه، وعده فرموده كه تمام آن زمين را به ذريه تو خواهم داد. و هرگز

بنى‏اسرائيل كل آن زمين را در تصرف نداشتند... و نيز هرگز به حوالى نهر

فرات عبور نكردند تا چه رسد كه بر آنجا مسلط شوند.

سوم آنكه، توراة بعد از بيان جريان ازدواج «هاجر» با حضرت ابراهيم (ع) كه با

پيشنهاد «ساره» انجام گرفت، نقل مى‏كند: كه هاجر از پيش او گريخته به

بيابانى رفت و در سر چشمه‏آبى فرشته‏اى بر او نازل شده و گفت: از كجا

مى‏آيى و به كجا مى‏روى؟ هاجر جواب داد: كه از خاتون خود گريخته‏ام.

فرشته او را امر به بازگشتن نزد خاتون خود كرد. سپس توراة چنين ادامه

مى‏دهد: «و فرشته به وى گفت: ذريه تو را بسيار افزون گردانم به حدى كه

از كثرت به شماره نيايند و فرشته خداوند وى را گفت: اينك حامله هستى و

پسرى خواهى زاييد و او را اسماعيل نام خواهى نهاد، زيرا خداوند تظلم تو

را شنيده است»        (سفر پيدايش، باب ۱۶ ـ دار السلطنة لندن، ۱۸۹۵)

حاج بابا قزوينى پس از بيان مطالب ياد شده از توراة مى‏گويد: «و بر هر

هوشمند مطلع مخفى نخواهد بود كه وعده فرمودن خدا به هاجر كه «نسل

ترا بسيار خواهم كرد به حيثيتى كه شمرده نشود» اشاره است به اين كه

همان بشارت كه به حضرت ابراهيم داده شده و موجب سرور آن حضرت

شده در شأن همان فرزندى بوده كه در رحم هاجر است تا موجب

خوشنودى كامل براى هاجر تواند گرديد.

(محضر الشهود فى رد اليهود، كتابخانه وزيرى يزد، چاپ نجف اشرف، ص ۲۰)

به هر حال، توراة با بيان روشنى پرده از چهره وعده خداوند به ابراهيم خليل

برداشته و با بشارت به ظهور پيغمبرى از برادران بنى‏اسرائيل، به علامات و

امتيازاتش اشاره كرده است:

در سفر تثنيه آمده است: «بنى را براى ايشان از ميان برادران ايشان مثل تو

مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت. و هر آنچه به او

امر فرمايم به ايشان خواهد گفت. و هر كسى كه سخنان مرا كه او به اسم

من گويد نشنود من از او مطالبه خواهم كرد.»

(سفر تثنيه، باب ۱۸، دار السلطنه لندن، ۱۸۹۵ )

در اين متن، بر خلاف آنچه برخى از علماى اسرائيلى پنداشته‏اند، مورد

بشارت پيغمبر بنى اسرائيل نيست تا يهوديان وى را با حضرت يوشع و

مسيحيان با حضرت مسيح تطبيق دهند، بلكه عبارت: «از ميان برادران

ايشان» با صراحت، بشارت به آمدن حضرت محمد (ص) مى‏دهد كه پيغمبرى

است از برادران بنى‏اسرائيل، كه جهت هدايت انسانها برانگيخته شده است.

زيرا بنى‏اسرائيل كه فرزندان يعقوب هستند از نسل اسحاق مى‏باشند و

برادران ايشان بنى‏اسماعيل مى‏باشند كه حضرت محمد (ص) از نسل

اوست. و همچنين عبارت: «كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت» اشاره

به اين است كه بر آن نبى كتابى نازل شده و در عين حال وى امى و درس

ناخوانده خواهد بود. نه مى‏توانست بخواند و نه بنويسد، و در ميان فرزندان

اسماعيل غير از حضرت محمد (ص) كسى بر نخاسته كه داراى چنين

صفتى باشد.

قرآن مجيد در اين زمينه خطاب به حضرت رسول گويد: «و ما كنت تتلوا من

قبله من كتاب و لا تخطه بيمينك اذا لارتاب المبطلون»   (عنكبوت/ ۴۷)

تو هرگز قبل از اين، كتابى نمى‏خواندى و با دست خود چيزى نمى‏نوشتى

مبادا كسانى كه در صدد ابطال سخنان تو هستند شك و ترديد كنند. يعنى

نظر به اينكه تو نه مسلط برخواندن بودى و نه نوشتن و مردم سالهاست كه

تو را به اين صفت مى‏شناسند، ديگر جاى ترديدى براى آنان نيست كه اين

قرآن كتاب خداست و مبطلان هم كه همواره مى‏خواهند حق را باطل

معرفى كنند بهانه‏اى نخواهند داشت.

با توجه به آنچه گفته شد، رسول بشارت داده شده در توراة، از فرزندان

حضرت اسماعيل بوده كه با گذشت زمان محرز شد كه نام مباركش حضرت

محمد (ص) پيامبر خاتم مى‏باشد، به همين دليل بعضى از علما و

دانشمندان يهود زمان آن حضرت كه براى آنان مسلم شده بود كه او همان

كسى است كه توراة به آمدنش خبر داده است، مسلمان شدند و عده‏اى

هم كفر ورزيدند كه در اينجا به عنوان نمونه به جمعى از آنان اشاره

مى‏شود:

۱ـ عبدالله بن سلام، وى از علما و دانشمندان يهود بود كه پس از هجرت

رسول اكرم اسلام آورد و به سال ۴۳ ه ـ در مدينه درگذشت. عبدالله كه

شرح صفات پيامبر اسلام را در كتب پيشين مطالعه كرده بود چنان

مشخصات آن حضرت براى او زنده و روشن ترسيم شده بود كه مى‏گفت :

«من پيغمبر اسلام را از فرزندم بهتر مى‏شناسم» .

قرآن مجيد نيز به اين مطلب اشاره كرده مى‏گويد: «الذين آتيناهم الكتاب

يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون»

(بقره/ ۱۴۶)

يعنى، آنهايى كه كتاب آسمانى را به آنان داده‏ايم او را (پيغمبر را) همچون

فرزندان خود مى‏شناسند (اگرچه) جمعى از آنان با اينكه مى‏دانند حق را

كتمان مى‏كنند.

۲ـ مخيريق، از جمله كسانى كه در زمان رسول اكرم مسلمان شد

«مخيريق» دانشمند ثروتمند و متمول يهودى بود كه با همه شناختى كه از

رسول خدا داشت، به علت سلطه عرق مذهبى همچنان تا روز «احد» كه

همزمان با روز «شنبه» بود باقى‏ماند. در آن روز خطاب به يهوديان كرده

گفت: اى يهوديان! شما مى‏دانيد كه يارى حضرت محمد (ص) بر شما واجب

است. آنان در جواب گفتند: امروز روز «شنبه» است. اما او در جواب گفت:

شنبه‏اى نيست. سپس با سلاح خود نزد رسول الله در «احد» آمد. و به وارث

خود وصيت كرد كه اگر كشته شود اموالش متعلق به حضرت محمد (ص)

باشد تا در راه خدا صرف كند. پس وارد معركه شد تا شهيد گرديد. وقتى

خبر به حضرت رسيد فرمودند: «مخيريق» بهترين يهودى بود. حضرت اموالش

را در اختيار گرفت كه بيشتر صدقات آن حضرت در مدينه از آن اموال بود.

(محمود بن الشريف، الاديان فى القرآن، دار المعارف بمصر، قاهره، ص ۲۹۸)

۳ ـ عبد الله بن صوريا، نقل شده است كه روزى رسول خدا وارد «بيت

المدارس» كه محل تدريس توراة بود، شده و به يهوديان فرمود: دانشمندترين

فرد خود را نزد من بياوريد. پس «عبدالله بن صوريا» را معرفى كردند، حضرت

وى را به دينش و به آنچه از نعمتهاى خداوند اعم از من و سلوى كه بر آنان

ارزانى داشته است سوگند داده فرمودند: آيا تو مى‏دانى كه من رسول

خدايم؟ عرض كرد: آرى و شناخت اين قوم نيز در حد شناخت من نسبت به

تو است. و صفات و مشخصات تو در توراة بيان شده است، ولى اينان بر تو

حسد ورزيدند. حضرت فرمودند: مانع ايمان تو چيست؟ جواب داد: مايل

نيستم بر خلاف قوم عمل كنم ولى اميدوارم اين قوم از تو تبعيت كرده

مسلمان شوند و من نيز مسلمان خواهم شد.

(ميرخواند، روضة الصفا، ج ۲، انتشارات خيام، ص ۱۹۳)

محمد (ص) در انجيل

بر حسب نقل اناجيل، حضرت عيسى (ع) بعد از خود از شخصى خبر

مى‏دهد كه شرعش ابدى و حكومتش براى هميشه باقى خواهد بود.

«انجيل يوحنا» حضرت محمد (ص) را بيان كننده عموم راههاى هدايت

معرفى كرده و مى‏گويد: «و بسيار چيزهاى ديگر نيز دارم به شما بگويم

ليكن اكنون طاقت تحمل آنها را نداريد ولى چون او، يعنى روح راستى آيد،

شما را به جميع راستى هدايت خواهد كرد، زيرا كه از خود تكلم نمى‏كند

بلكه به آنچه شنيده است سخن خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر

خواهد داد.»              (انجيل يوحنا، باب ۱۶)

اگر اين عبارات را با بشارت «توراة» كه مى‏گويد: «و كلام خود را به دهانش

خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت» جمع

كنيم خواهيم يافت كه اين صفات با پيغمبرى قابل تطبيق است كه قرآن

درباره‏اش گفته است: «و ما ينطق عن الهوى. ان هو الا وحى يوحى. علمه

شديد القوى» .          (نجم/ ۵ ـ ۳)

يعنى، محمد (ص) از پيش خود سخن نمى‏گويد، بلكه آنچه مى‏گويد از جانب

خداوند است كه به او وحى شده و به او آموخته است. خداى شديد القوى.

در جاى ديگر حضرت عيسى (ع) مقرر كرده است كه قرار خداوند يعنى،

نبوت و كتاب از ذريه اسحاق به ذريه چه كسى منتقل خواهد شد؟ عيسى

(ع) به ايشان گفت: «مگر در كتب هرگز نخوانده‏ايد اينكه سنگى را كه

معمارانش رد كردند همان سر زاويه شده است؟ اين از جانب خداوند آمد و

در نظر ما عجيب است. از اين جهت شما را مى‏گويم كه ملكوت خدا از شما

گرفته شده، به امتى كه ميوه‏اش بياورند عطا خواهد شد.»

(انجيل متى، باب ۲۱ ـ دار السلطنة لندن، ۱۸۹۵)

واضح است، كسى كه قومش او را رد كردند، جد رسول اكرم حضرت

اسماعيل (ع) فرزند ابراهيم (ع) است، و منظور از «سنگ» در عبارات ياد

شده رسول اكرم مى‏باشد.

واضح است، كسى كه قومش او را رد كردند، جد رسول اكرم حضرت

اسماعيل (ع) فرزند ابراهيم (ع) است، و منظور از «سنگ» در عبارات ياده

شده رسول اكرم مى‏باشد.

در تأييد اين مطلب روايتى از جابر داخل است كه مى‏گويد: «قال الرسول

الكريم: مثلى و مثل الانبياء من قبلى كمثل رجل بنى بنيانا فاحسنه و اجمله،

الا موضع لبنة فى زاوية من زواياه، فجعل الناس يطوفون به و يعجبهم البناء

فيقولون: الا وضعت ههنا لبنة فيتم البناء؟ قال (ص) فانا اللبنة، جئت فختمت

الانبياء» .

(محمد فى التوراة و الانجيل و القرآن، ص ۴۸، نقل از صحيح مسلم، كتاب الفضائل. )

پيامبر بزرگوار فرموده است: مثل من و مثل پيامبران پيش از من مانند مردى

است كه ساختمانى بنا كرده و آن را نيكو و زيبا ساخته است، مگر آنكه

جاى يك آجر در يكى از گوشه‏هاى آن باقى مانده است. مردم در آن

ساختمان گردش كرده و ساختمان براى آنان جالب است الا اينكه مى‏گويند

چرا در اينجا يك آجر گذاشته نشده تا ساختمان كامل شود؟ پيامبر فرمود:

من آجر مكملم.

قرآن مجيد نيز در مورد خاتميت و اشراف رسول اكرم بر ديگر انبيا گويد:

«فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد و جئنا بك على هؤلاء شهيدا 

 (نساء/ ۴۱)

چگونه خواهد بود هنگامى كه (به روز رستاخيز) از ميان هر امتى و گروهى

كسى را به عنوان شاهد و گواه بر اعمال ايشان انتخاب كنيم و تو را (اى

محمد) به عنوان شاهد بر كليه شهدا (پيغمبران) و پيروانشان برگزينيم.

عيسى (ع) حضرت محمد (ص) را با عنوان «مسيا»

(«مسيا» كلمه آرامى و به معنى رسول است و كلمه «مسيح» به معنى ممسوح

يعنى روغن ماليده شده، متبرك آفريده شده، رجال، نيمه روى ساده، پادشاه يهود و

يا هر پادشاه ديگر، عنوان پيامبران و رسولان، منجى و نجات دهنده موعود به ملت

يهود، مرد بسيار سفر كننده و بالاخره به قول علامه دهخدا به پنجاه و شش معنى

آمده است كه معروفترين آنها لقب حضرت عيسى بن مريم (ع) مى‏باشد، و آنچه مورد

نظر ماست همين معنى آخر است كه شايد داراى بعضى از صفات ياد شده نيز بوده

است. )

يا «مسيح منتظر» ياد كرده و در جواب عده‏اى كه از وى سؤال مى‏كنند كه

تو كيستى؟ مى‏گويد : «بدرستى كه معجزاتى كه خدا آنها را بر دست من

مى‏كند ظاهر مى‏كند. اينكه سخن مى‏كنم به آنچه خدا مى‏خواهد و

نمى‏شمارم خود را مانند آنكه از او سخن مى‏رانيد، زيرا كه من لايق آن

نيستم كه بگشايم بندهاى جرموق يا دوالهاى نعل رسول الله را كه او را

«مسيا» مى‏ناميد. آنكه پيش از من آفريده شد و زود است بعد از من بيايد و

زود است بياورد كلام حق را و نمى‏باشد آيين او را نهايتى»

(انجيل برنابا، فصل ۴۲، سردار كابلى، تهران، چاپخانه حيدرى. )

در جاى ديگر پس از آنكه در زير درختى پيامبر آينده را به بزرگى ياد مى‏كند،

پيروان خود را به رحمت ايزدى بشارت داده مى‏گويد: «خوشا به حال كسانى

كه گوش به سخن او مى‏دهند وقتى كه به جهان بيايد، زيرا كه رحمت خدا

برايشان سايه خواهد افكند. چنانكه اين درخت خرما ما را سايه افكنده

است. آرى چنانكه اين درخت از حرارت سوزان آفتاب ما را نگاه مى‏دارد،

همچنين رحمت خدا نگاه مى‏دارد ايمان آورندگان به آن اسم را از شر

شيطان. شاگردان در جواب گفتند: اى معلم! كدام كس خواهد بود آن

مردمى كه از او سخن مى‏رانى كه به جهان خواهد آمد؟ يسوع به شگفتى

دل، در جواب فرمود: كه همانا او محمد (ص) پيغمبر خداست. وقتى كه او به

جهان بيايد چنان كه باران زمين را قابليت بخشد كه بار بدهد بعد از آنكه

مدت مديدى باران منقطع شده باشد، همچنين او وسيله اعمال صالحه ميان

مردم خواهد شد برحمت بسيارى كه با خود مى‏آورد. پس او ابر سفيدى

است پر از رحمت خدا و آن رحمتى است كه آن را خدا بر مؤمنان نثار

مى‏كند نرم نرم مثل باران.»

(انجيل برنابا، فصل ۱۶۳، حيدر قليخان قزلباش (سردار كابلى)، تهران، چاپخانه

حيدرى، مهرماه ۱۳۴۵)

در فصل ۹۷ انجيل برنابا نيز آمده است كه وقتى از نام حضرت عيسى (ع)

«مسيا» پرسش بعمل آمد، آن حضرت جواب داد: «نام مسيا عجيب است

زيرا كه خدا خود وقتى كه روان او را آفريد و در ملكوت اعلى او را گذاشت

خود او را نام نهاد. خدا فرمود: صبر كن اى محمد! زيرا كه براى تو مى‏خواهم

خلق كنم بهشت و جهان و بسيارى از خلايق را كه مى‏بخشم آنها را به تو

حتى اينكه هر كه تو را مبارك مى‏شمارد مبارك مى‏شود و هر كه با تو

خصومت كند ملعون مى‏شود . وقتى كه تو را به سوى جهان مى‏فرستم،

پيغمبر خود قرار مى‏دهم به جهت خلاصى و كلمه تو صادق مى‏شود حتى

اينكه آسمان و زمين ضعيف مى‏شوند و ليكن دين تو هرگز ضعيف نمى‏شود،

همانا نام مبارك او محمد (ص) است. آن وقت جمهور مردم صداهاى خود را

بلند كرده گفتند : اى خدا بفرست براى ما پيغمبر خود را. اى محمد (ص) !

بيا زود براى خلاص جهان.»

فخر الاسلام

(محمد صادق فخر الاسلام يكى از علماى محقق و متتبع مسيحى اروميه بوده است

كه پس از تأمل و بررسى عميق به آيين اسلام مشرف گشته و كتبى چند در رد يهود

و نصارا نگاشته كه از جمله آنها كتاب «انيس الاعلام» است كه از بهترين كتب رديه

مى‏باشد. )

گويد: در يكى از اناجيل متروكه خطى كه قبل از بعثت خاتم الانبياء با قلم بر

پوست نوشته شده بود، در كتابخانه بعضى از نصاراى پروتستانت در مدرسه

خود آنها ديدم، در جزو وصاياى حضرت مسيح به شمعون پطرس كه به اين

نحو مرقوم شده بود: اى شمعون! خدا به من فرمود: تو را وصيت مى‏كنم اى

پسر مريم! به سيد المرسلين و حبيب خود احمد (ص) صاحب شتر سرخ كه

صورتى همچون ماه و دلى پاك و بنيه‏اى قوى دارد، بزرگ فرزندان آدم و

رحمت براى جهانيان و پيغمبر امى عربى است. اى عيسى! تو را امر

مى‏نمايم كه بنى‏اسرائيل را امر نمايى كه او را تصديق نموده به وى ايمان

آورند و از متابعت و نصرت او تقاعد نورزند. عرض كردم: پروردگارا! كيست آن

بزرگوار؟ خدا فرمود: اى عيسى! او محمد فرستاده خداست براى تمام

جهان. خوشا به حال اين پيغمبر و خوشا به حال آنان كه بگفته‏اش گوش فرا

دادند و بر دين او از دنيا بروند . اهل زمين بر او درود مى‏فرستند و اهل

آسمان از براى او و امت او طلب مغفرت مى‏نمايند .

(انيس الاعلام، چاپ قديم، ص ۱۹۵، ج دوم، بشارت ۲۵)

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام هم ولایتی بر تمامی دوستان گرامی

من با تشکیل این وبلاگ آمده ام تا هر چند جزیی گامی در تحقق فرهنگ اسلامی برداشته و در ضمن از راهنمایی های شما خوبان نیز بهره بجویم. این وبلاگ قطعا یک سویه نیست و طرف دیگر آن شما مهربانان هستید که با نظرات خود و انتقادات سازنده تان ما را در بهتر کردن و ارتقای کیفی مطالب وبلاگ یاری می دهید.

منتظر الطاف و نظرات محبت آمیزتان هستم.

موفق باشید

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM